۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه

80

جوراب بازی می کرد کسی که از نظر مغزی توانایی کنترل پاهاشو نداشت !

79

جرثقیل : سرمایه دار !

78

همه بهش میگفتن سرمایه دار- کسی که نوبت اعدامشو انتظار می کشید

77

چشماشو که بست تا وقتی که کلید ساز نیاورد پشت در بود

76

باور نمیشه : با انگولک کردن نمیشه

۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

گراز ِ گریزان ِ بی گریز

دیگر مرا گریزی نیست
       اگر پایی هم باشد مرا
    گریزگاهی نیست
به کدامین چراغ ِ خاموش
                        این خانه ی ِ تاریک خورشید می شود ؟
  مرا منزلگه ای ی نیست

دست بر دیوار می سایم
خانه ی ِ تاریک
بر چشمان ِ بی سو
روشن می نماید
این پرتگه را می گویم
مرا چشمی نیست!

به یک سو ،بی راه ِ رویا است
به دیگر سو ،راه ِ کابوس ِ واقعیت ها  است

کتابی که نمی دانم
بر پایم پرتگاه می شود
به دره ی ِ اجاق ِ گاز ِ شهری
من اینجا
چشمانم کور و پای ام لنگ
خانه را هم نمی شناسم
مرا خانه ای نیست !

۱۳۹۱ فروردین ۱۴, دوشنبه

74

انقدر لاغر شدم که عصبای مغزم پیداست

73

پست چی : دباغ

72

حکم ِ قضایی که به دستش رسید - دستش تاول زد
تازه مجبور بود 1سال لنگه کفش بخوره !




توضیح : پست چی به کسی گفته می شود که پوست را می چیند 

71

شبا موقع خواب گوسفندارو میشمرد ! گرگ گله !